برای مشاهده مطلب اینجا را کلیک کنید




خانه / اخبار روز / اخبار حوادث / هتک حرمت دختری که پشت یخچال سوپر مارکت تمام شد

هتک حرمت دختری که پشت یخچال سوپر مارکت تمام شد

هتک حرمت دختری که پشت یخچال سوپر مارکت تمام شد

خسته و کوفته از سر کار برگشتم، وارد خانه که شدم، همسرم گفت: کفشاتو در نیار، برو یه‌بسته فلفل و زردچوبه بخر و زودی برگرد که شب مهمون داریم.

shohar-khahar-tajavoz-fesgheliha.net

شنیدن این حرف در آن موقع ظهر و با آن‌همه خستگی و بی‌حوصلگی پتکی بود که بر فرق اعصابم کوبیده شد و مرا به‌هم ریخت. با خشم به صورتش نگاه کردم و گفتم: معلومه از صبح چه‌کار می‌کردی؟ باید می‌رفتی و ادویه رو می‌خریدی، من حوصله ندارم.

داخل اتاق رفتم که استراحت کنم، دنبالم آمد و گفت: «یک دنیا کار روی سرم ریخته، باید توی غذا ادویه بریزم، وگرنه خودت سر سفره چشم‌غره می‌ری که غذات بو می‌ده.»به گفته‌هاش کم‌محلی کردم و خودم را به خواب زدم. با عصبانیت بیرون رفت و در اتاق را آن‌چنان به هم کوبید که نزدیک بود چهارچوبش از جا کنده شود.

صدایش را می‌شنیدم که به دختر کوچولویم می‌گفت: بیا این پول رو بگیر و برو از مغازه سر کوچه فلفل و زردچوبه و یک بستنی هم برای خودت بخر، فقط زود بیا که منتظرم.

پلک‌هایم سنگین شده بود و به خواب رفتم که ناگهان با صدای همسرم از خواب پریدم. می‌گفت بلند شو تینا از نیم ساعت پیش رفته و هنوز برنگشته. برخاستم و سراسیمه دنبالش رفتم. دخترم گریه‌کنان داشت بازمی‌گشت و فهمیدیم متاسفانه جوانی که شاگرد مغازه است، او را پشت یخچال مورد اذیت و آزار قرار داده که بلافاصله موضوع را به پلیس اعلام کردیم. متهم دستگیر شده، اما ما اشتباه کردیم و نباید بچه شش‌ساله را به‌تنهایی آن‌ موقع ظهر برای خرید بیرون می‌فرستادیم.

channel-model_new

همچنین ببینید

tazavz-be-zan-52-sale-fesgheliha,net (1)

سه ساعت تعرض کاملا وحشیانه به زن ۵۲ ساله در شب خلوت + عکس

سه ساعت تعرض کاملا وحشیانه به زن ۵۲ ساله در شب خلوت + عکس  ۵ ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>